عصابم خورده داغونم چرا من باید از یار بی نصیب باشم الان چند وقته مریم رو ندیدم دارم دیونه میشم اخه چرا برای چی من پسری هستم سر شار از عواطف اما چه فایده دارم از تنهایی داغون میشم مریم تقصیری نداره تقصیر روزگاره پدرش رو جلوی چشماش کشتن الانم که مادرش رفته ازدواج کرده مریم چهار روز از هفته رو پیش مادر بزرگش ایناست فقط 3روز پیش مادرشه چون اون سه روز این بابا خونه نیست برای همین من شانس اوردم اگ تو این سه روز یه بار ببینمش نمیدونم مریم چه جور تحمل میکنه واقا حیفه
من پر از غم هستم اما کوهم کمرم خم نمیشه دردش هست اما خم نمیشه چیکار میشه کرد با این دنیا رفیق صمیمیت براش چه فداکاری هایی که نکرده باشی اونوقت سر یه چیز خیلی خیلی کوچیک و خیلی بچه گانه بهت بگه یگه نیا پیشم زنگ نزن باهم دیگه کار ی نداریم بابا نا کس من پوریام همون رفیقت که وقتی هیچ کس رو نداشتی با تمام تنهاییش تنهات نذاشت چه فداکاریهایی که برات نکرد اینه اینجوری جبران میکنی دیگه بابا جواب ندادن به تماس هام با باز نکردن در باشه هیچ اشکالی نداره تقصیر از منه که با گربه صفت هایی مثل تو رفاقت میکنم که هر چقدر خوبی میکنم چنگ میندازن از اونور هم یکی دیگه میاد میگه حس من نسبت به تو فقط...بیخیال روم نمیشه بگم تقصیر از منه هر موقع مسئله ای پیش اومد من مغذرت خواهی کردم برای کسی که اصلا رفاقت براش مهم نیست اگه هم بود تا الان یه زنگی زده بود اصلا خونه مون پیش همه ای بابا من چقدر اسگولم باید گرگ باشیم اما همیشه خواستم مرد باشم یکی از بچه ها مادرش اینا به علت یه مشکلی رفتن لرستان خداوکیلی 30روز دقیق من براش شام ناهار بردم مثل 30روز رو غذاهای رنگ و با رنگ گذاشتم جلوش اما چی شد اونم چنگ انداخت کادوی گرون قیمت خریدم برای تولد دوستم اونم چنگ انداخت بابا به قران تنهایی ادم و داغون نمیکنه با جمع بودن ادم رو داغون میکنه اما ادم باید فقط با یارش باشه همین دیگه جدا از همه تنهای تنها بنازم لغبی که به خودم دادم تنهای شب
فدای همه تنها ها
مخلص همه عاشقا مخلص دلای شکسته مخلص غرور های ویرون شده مخلص چشم هایی که دریای اشکه مخلص جیگرایی که خونه
love مخفف:
Lake of sorrow (درياچه ي غم)
Ocean of tears (اقيانوس اشك)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگي)!
دو عاشق پیش هم
یکی شکست خورده
من در انتظار یار او در انتظار مرگ
قلیان
توتون دو سیب
دود
بوی توتون دو سیب در خانه
پنجره ها باز
هوا سرد و بی رحم
تن من در لرزه
چشم من در خون
غم من فال حافظ
اخ که مست و منگم امشب
به خود میخندم و بر دنیا خندم امشب
بر همه دنیا خندم بر خود گریم امشب
زاهدا، من که خراباتی و مستم ، به تو چه
ساقر و باده بود بر سر دستم به تو چه
تو اگر گوشه محراب نشستی، صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه
وای که گیچ و منگم همه شب
بر عالم ادم خندم همه شب
میگریم و میخندم همه شب
ادامه دارد
مریم ماشالا اصلا پیداش نیست الان چند روزه نمیبینمش معلوم نیست کجاست نازه تو کشیدن ارزش داره
الانم دلم گرفته دلم برای مریم یه ذره شده بد جور دلتنگشم بد جور ای بابا خدا کنه ببینمش فردا ایشالا ببینمش الانم دارم اهنگ شادمهر رو گوش میدم تقدر باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
نمیدونم چرا داره اشکم در میاد
طالع بینی متولدین ماه های سال
| بهمن اه | |||
| اسفند |
۰۹۳۵-۲۸۰۹۱۹۶
دوستی همچو سروی سر سبز
چار فصلش همه آراستگی است !
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست !
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی ِ دی !
من چه می دانستم
دل هر کس ، دل نیست !
قلبها زآهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند ....
دلم بد گرفته بد جور دلم برای یه دوست قدیمی تنگ شده دوست دارم باهاش صحبت کنم اما
تقصیر از خودش بود اه دیگه باهاش صحبت نمیکنم چرا بعضی ها انقدر زود دل میکنند اخه چرا باید به من میگفت دیگه نمیخوام باهات صحبت کنم بعد از این که گفتم باشه اصلا زنگی هم نزد اشکالی نداره فقط بدونه تقصیر از من نیست
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا با وجود تو
شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
من به بی سامانی ، باد را می مانم
من به سرگردانی ، ابر را می مانم
من به آراسته گی خندیدم
منه ژولیده به آراسته گی خندیدم
سنگ طفلی اما
خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت
قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت
باد با من می گفت :
" چه تهی دستی مرد ! "
ابر باور می کرد
من در آئینه رُخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه ... می بینم ، میبینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟!
هیچ !
من چه دارم که سزاوار تو ؟!
هیچ !
تو همه هستی من
هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟! .... همه چیز
تو چه کم داری ؟! ...هیچ !
بی تو در می یابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من ، این شعر من است
آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
نه .... دریغا ، هرگز
کاشکی شعر مرا می خواندی !!!
تنهایی
ذره ذره خودی نشان می دهد
وقتی تو آن قدر کم پیدایی که
سنگینی روزگارم را مورچه ها به کول می کشند و
من تماشایشان می کنم

