تبليغاتX
دوستت دارم
شنبه دوازدهم بهمن 1387 22:29

عصابم خورده داغونم چرا من باید از یار بی نصیب باشم الان چند وقته مریم رو ندیدم دارم دیونه میشم اخه چرا برای چی من پسری هستم سر شار از عواطف اما چه فایده دارم از تنهایی داغون میشم مریم تقصیری نداره تقصیر روزگاره پدرش رو جلوی چشماش کشتن الانم که مادرش رفته ازدواج کرده مریم چهار روز از هفته رو پیش مادر بزرگش ایناست فقط 3روز پیش مادرشه چون اون سه روز این بابا خونه نیست  برای همین من شانس اوردم اگ تو این سه روز یه بار ببینمش نمیدونم مریم چه جور تحمل میکنه واقا حیفه

من پر از غم هستم اما کوهم کمرم خم نمیشه دردش هست اما خم نمیشه چیکار میشه کرد با این دنیا رفیق صمیمیت براش چه فداکاری هایی که نکرده باشی اونوقت سر یه چیز خیلی خیلی کوچیک و خیلی بچه گانه بهت بگه یگه نیا پیشم زنگ نزن باهم دیگه کار ی نداریم بابا نا کس من پوریام همون رفیقت که وقتی هیچ کس رو نداشتی با تمام تنهاییش تنهات نذاشت  چه فداکاریهایی که برات نکرد اینه اینجوری جبران میکنی دیگه بابا جواب ندادن به تماس هام با باز نکردن در باشه هیچ اشکالی نداره تقصیر از منه که با گربه صفت هایی مثل تو رفاقت میکنم که هر چقدر خوبی میکنم چنگ میندازن  از اونور هم یکی دیگه میاد میگه حس من نسبت به تو فقط...بیخیال روم نمیشه بگم  تقصیر از منه هر موقع مسئله ای پیش اومد من مغذرت خواهی کردم برای کسی که اصلا رفاقت براش مهم نیست اگه هم بود تا الان یه زنگی زده بود اصلا خونه مون پیش همه ای بابا من چقدر اسگولم باید گرگ باشیم اما همیشه خواستم مرد باشم یکی از بچه ها مادرش اینا به علت یه مشکلی رفتن لرستان خداوکیلی 30روز دقیق من براش شام ناهار بردم مثل 30روز رو غذاهای رنگ و با رنگ گذاشتم جلوش اما چی شد اونم چنگ انداخت کادوی گرون قیمت خریدم برای تولد دوستم اونم چنگ انداخت بابا به قران تنهایی ادم و داغون نمیکنه با جمع بودن ادم رو داغون میکنه اما ادم باید فقط با یارش باشه همین دیگه جدا از همه تنهای تنها بنازم لغبی که به خودم دادم تنهای شب

فدای همه تنها ها

مخلص همه عاشقا مخلص دلای شکسته مخلص غرور های ویرون شده مخلص چشم هایی که دریای اشکه مخلص جیگرایی که خونه

love مخفف:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

ارشیو جمعه یازدهم بهمن 1387 12:35
این هم ارشیو مطالب خوانواده و زندگی شامل مطالب مفید از قبیل اعتماد به نفس ازدواج افکار مثبت وو.... برای دیدن به لینک زیر بروید

 

 

خوانواده و زندگی ارشیو

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

جمعه یازدهم بهمن 1387 2:30
عجب شبی

دو عاشق پیش هم

یکی شکست خورده

من در انتظار یار او در انتظار مرگ

قلیان

توتون دو سیب

دود

بوی توتون دو سیب در خانه

پنجره ها باز

هوا سرد و بی رحم

تن من در لرزه

چشم من در خون

غم من فال حافظ

اخ که مست و منگم امشب

به خود میخندم و بر دنیا خندم امشب

بر همه دنیا خندم بر خود گریم امشب

زاهدا، من که خراباتی و مستم ، به تو چه


ساقر و باده بود بر سر دستم به تو چه


تو اگر گوشه محراب نشستی، صنمی گفت چرا؟


من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه


آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند


تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه

وای که گیچ و منگم همه شب

بر عالم ادم خندم همه شب

میگریم و میخندم همه شب

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

پنجشنبه دهم بهمن 1387 13:49
نشستم پیش خودم فکر ها کردم در مورد خدا پیامبرا پیش خودم به این نتیجه رسیدم که خدا یکتاست من دیگه کاری به اسلام مسیح یهود و... ندارم من دین خودم رو دیگه دارم من خدای یکتا رو پرستش میکنم خدایی که دیده نمیشه خدای اسمان ها و زمین خدای من و شما خدای تمامی مخلوقات خدای همه کس و همه چیز دلیلشم خودم میدونم به اون دنیا هم اعتقاد دارم به روز جزا هم اعتقاد دارم برای همین از قران تورات و انجیل الگوهای مورد نظر رو میگیرم نماز به روشخودم میخونم اون جوریکه شایسته خدای باشه خدای یگانه به کسی ظلم نخواهم کرد

ادامه دارد

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

دلتنگی چهارشنبه نهم بهمن 1387 22:22
من موندم باید نازه چه کسی رو بکشم نازه مبین که همش بچه بازی در میاره  بابا مبن داش من تو بزرگ شدی اخه این کارا چیه سر چیزای بچه گونه قهر میکنه برو بابا بسه زیادی نازه تو کشیدم

مریم ماشالا اصلا پیداش نیست الان چند روزه نمیبینمش معلوم نیست کجاست نازه تو کشیدن ارزش داره

الانم دلم گرفته دلم برای مریم یه ذره شده بد جور دلتنگشم بد جور ای بابا خدا کنه ببینمش فردا ایشالا ببینمش الانم دارم اهنگ شادمهر رو گوش میدم تقدر باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

نمیدونم چرا داره اشکم در میاد

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

طالع بینی دوشنبه هفتم بهمن 1387 15:15
سلام دوستان فعلا نرفتم هستم امروز اومدم طالع بینی متولدین ماه ها رو بذارم و برم برای خواندن هر ماه بر روی نام ماه کلیک کنید

طالع بینی متولدین ماه های سال

 

متولدین فروردین

متولدین اردیبهشت

متولدین خرداد

متولدین تیر

متولدین مرداد

متولدین شهریور

متولدین مهر

ابان

اذر

دی

 
بهمن اه
اسفند

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

یکشنبه ششم بهمن 1387 23:33
باید برم مسافرت همین امروز و فرداست که دیگه باید بار ببندم شاید تا دوماه دیگه اپ نکنم برا همین شمارم رو میذارم اخه اصلا نت نمیام اگه کاری داشتید تماس بگیرید یا حق

۰۹۳۵-۲۸۰۹۱۹۶

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

من گمان می کردم یکشنبه ششم بهمن 1387 20:45
من گمان می کردم

دوستی همچو سروی سر سبز

چار فصلش همه آراستگی است !

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست !

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی ِ دی !

من چه می دانستم

دل هر کس ، دل نیست !

قلبها زآهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند ....

 دلم بد گرفته بد جور دلم برای یه دوست قدیمی تنگ شده دوست دارم باهاش صحبت کنم اماتقصیر از خودش بود اه دیگه باهاش صحبت نمیکنم چرا بعضی ها انقدر زود دل میکنند اخه چرا باید به من میگفت دیگه نمیخوام باهات صحبت کنم بعد از این که گفتم باشه اصلا زنگی هم نزد اشکالی نداره فقط بدونه تقصیر از من نیست

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

روز برفی پنجشنبه سوم بهمن 1387 13:39
امروز هم برف اومد چه برفی اما من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم باز رفتم سر راهش واستادم تا بیاد و فقط نگاهش کنم داشت میومد زیر پنجرشون بود که دیگه نزدیک شده بودیم اون خیلی سر و سنگین راه میره یه جذبه ی خاصی داره خلاصه یه نگاه کردم به پنجره خونشون دیدم بر عکس همه روزها پردها کناره و ضایعس من برم سمتش یا اماری چیزی خلاصه من مدام به پنجره نگاه میکردم و به اون اونم دید من دارم به پنجره نگاه میکنم به پنجره نگاه میکرد یه موقع مارد اینا نبینن خلاصه اما دیروز چه اماری میداد البته قبلا نمیداد الان دیگه فهمیده من میخوام باهاش رفاقت کنم ولی حالا حالاها زوده نمیرم جلو بذار یه مدتی بگذره نگاه خیلی چیزا رو میفهمونه از فاصله 700متری که میومد فهمیدم خودشه با رفیقم شرط 5هزار تومن بستیم که شرط رو بردم الان پیش خودش یا داره میگه این چقدر اسگوله یا چقدر من رو دوست داره که تو این سرما تو این برف واستاده سر راه من خدا میدونه چند ساعته واستاده خلاصه حالا حالا ها بهش نمیگم میبینمش خیلی شاد میشم الان هم کیفم کوکه کوکه باهاش طرح دوستی یمریزم دوستی واقعی کاری میکنم که اگه خودم هم بخوام برم نذاره اما اینجا خونه برای خودشون نیست خدا کنه حالا حالا ها اینجا باشن رفیقم میگفت عجب دختر بازی هستی تو داشت مسخره میکرد منو گفتم نیمخوام مزاحمش بشم نمیخوام تو مخل پیش چشم کسی با جلو رفتنم خرابش کنم لال شد

 

 در میان من و تو فاصله هاست

 

گاه می اندیشم

 

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

 

تو توانایی بخشش داری

 

دستهای تو توانایی آن را دارد

 

که مرا زندگانی بخشد

 

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

 

و تو چون مصرع شعری زیبا

 

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

 

دفتر عمر مرا با وجود تو

 

شکوهی دیگر

 

رونقی دیگر هست

 

می توانی تو به من زندگانی بخشی

 

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

 

من به بی سامانی ، باد را می مانم

 

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

 

من به آراسته گی خندیدم

 

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

 

سنگ طفلی  اما

 

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

 

قصه ی بی سر و سامانی من

 

باد با برگ درختان می گفت

 

باد با من می گفت :

 

" چه تهی دستی مرد ! "

 

ابر باور می کرد

 

من در آئینه رُخ خود دیدم

 

و به تو حق دادم

 

آه ... می بینم ، میبینم

 

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

 

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

 

چه امید عبثی

 

من چه دارم که تو را در خور ؟!

 

هیچ !

 

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

 

هیچ !

 

تو همه هستی من

 

هستی من

 

تو همه زندگی من هستی

 

تو چه داری ؟! .... همه چیز

 

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

 

بی تو در می یابم

 

چون چناران کهن

 

از درون تلخی واریزم را

 

کاهش جان من ، این شعر من است

 

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

 

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

 

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

 

نه .... دریغا ، هرگز

 

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

پنجشنبه سوم بهمن 1387 0:8
سلام خوبید دلم بد گرفته غریبه اشنای عزیز شما خوبی راستش چند وقت پیش بچه ها واساده بودن سر کوچه من نبودم مثل اینکه میاد رد شه یکی از بچه ها جلو شو میگیره سلام علیکو و... بعد میگه اره اون رفیقم که اسمش پوریاس مشخصات میده و میگه میخواد باهات رفاقت کنه میمیره برات اینو که میگه مریم یه لبخندی میزنه و میره امروز دیدمش داشت میمومد بعد رفیقم گفت مریم اینه بعد من گفتم اره اینه همینطور که داشتم با رفیقم صحبت میکردم داشتم مریم رو نگاه میکردم چه جذبه ای گرفته بود قربونش برم داشتم با رفیقم صحبت میکردم برگشتم دیدم بابا رفیقم رفته مریم هم خندش گرفت بعد رفت جلو تر دوبار برگشت منو دید خلاصه به قولی امار میداد فهمیده من میخوامش ولی من حالا حالاها جلو نمیرم

تنهایی

ذره ذره خودی نشان می دهد

وقتی تو آن قدر کم پیدایی که

سنگینی روزگارم را مورچه ها به کول می کشند و

من تماشایشان می کنم

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |