تبليغاتX
دوستت دارم
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 11:12
امروز حالم از خودم بهم خورد از اون کارایی که کردم از اون گناهایی که کردم از یاری کردن شیطان از پیروی از هوای نفس واقا حالم داره از خودم بهم میخوره میدونم باید چیکار کنم میخوام توبه کنم  دیگه میخوام ادم با خدایی باشم دیگه نمیخوام گناه کنم چرا خودم رو الوده کنم
خدای توبه
نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

سه شنبه بیستم اسفند 1387 22:3
هر شب که میگذره عاشق ترم میکنه اره من عاشقش شدم اس داد دارم برای فردا که ودیعه داریم عدس پاک میکنم و... خلاصه یه اس داد گفتم قربونت برم که هر شب عاشق ترم میکنی بعد اس داد اقای عاشق عدس پاک کرده ها رو با سنگها هواسم نبود قاطی کردم گفتم عاشق شدی خبر نداری بعد اس داد مادر برگم داره فشم میده گفتم عوضش من قربون صدقت میرم بعد گفت اخیش خیالم راحت شد گفتم چرا گفت ولش کن گفتم جون من بگو فعلا که نگفته

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 9:56
عشقم خیلی اذیتم میکنه چند شب پیش امتحانم کرد اس ام اس زد و خودش رو یه دختر دیگه جا زد تا منو انتحان کنه اما من این امتحان رو قبول شدم ولی باز دیشب گفت دیگه نمیخوای با من باشی گفتم چرا گفت همه میگن با کسه دیگه ای هستی گفتم نه به روح پدرم گفت دیگه دسوت ندارم گفتم مهم نیست مهم اینه من تا بمیرم دوست دارم گفت خیلی نامردی کلی اس دادم و اینا اخرش گفتم نامرد نیستم عاشقم اما حسودا نمیذارن کاری کردن که عشقم به من میگه نامرد یه چیز دیگه هم گفتم واقا از ته دلم بود این حرفا یه چیز دیگه هم گفتم ریختمش بهم گفت "دوست دارم "گفتم حالا که مثل شمع ابم کردی مثل اتیش سوزوندیم خیلی اذیتم میکنه خیلی
نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 23:46
عشقم رو پیدا کردم اما میگه نمیشه باهم دوست باشیم از من  میخواد دوسش داشته باشم و دوست داره اما گفت باهات رفاقت نمیکنم میخوام درسم رو بخونم اگر دوستم داری تا اخرش باش منم حرفی ندارم تا اخرش هستم قول داد دلش جز برای من برای کس دیگه ای نباشه
نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

شنبه دهم اسفند 1387 13:44
یکی از دوستان نظر گذاشته بود که دختر با مرام پیدا میشه یکیش خودم خوب عزیز من دوست داره دوستی با شما هستم میتونیم با هم دوست باشیم پریسا جان

امروز هم بارونی بود عجب بارون باحالی اومد

تصمیم گرفتم یه زندگی جدید رو شروع کنم دارم برای زندگیم قانون هایی میذارم فقط نیاز به یه دوست دارم که کمکم کنه البته من هم بهش کمک میکنم اگه واقا با وفا باشه چه میشه کرد

این شعر رو من لوتی شو بلدم

زیبا رویان جهان نیست وفا بارشان

بایداز جان گذشت تا شوی یارشان

بگذریم این هم شماره من دوست داشتید زنگ بزنید یا اس ام اس بدید فعلا ۰۹۳۵۲۸۰۹۱۹۶

یا حق

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

جمعه نهم اسفند 1387 21:0
امروز هم با برو بچ رفتیم تمرین البته باشگاه تعطیل بود من کلید خانه کشتی رو گرفته بودم که خودمون تمرین کنیم خلاصه بعدش هم رفتیم قهوه خانه یه قلیونی کشیدیم و اومدیم )ما چقدر اسگولیم میریم تمرین بعدش میریم قلیون میکشیم)

این عکس هم یادگاری گرفتیم البته برای چهارشنبه بود رفتیم پارک جمشیدیه

DSC00292.jpg-43565
نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

جمعه نهم اسفند 1387 14:35
حرفم رو پس میگیرم دختر نجیب و خوبی نبود

نمیدونم چرا من همیشه شکست میخورم تو قانون زندگی من شکست معنا نداشت اما عشق...

خلاصه بگم باهاش رفاقت کردم اما معلوم شد جز من یه رفیق دیگه داره با رفیقش هم درگیر شدیم اما جرات نداشت چیزی بگه با هاش بهم زدم بنا به دلایلی چی فکر میکردم چی شد

بگذریم الانم دارم داغون میشم چرا یه دختر درست  و حسابی واقا با مرام و با وفا پیدا نمیشه؟؟؟؟

اگه دختری پیدا بشه که واقا با مرام باشه وفادار باشه به دوستی و رفاقت همه جوره بهش وفادار میمونم ازش هم هیچی نمیخوام فقط وفاداری عشق  سراغ دارید؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

امروز با رضا رفتیم جمعه دوم اسفند 1387 22:16

امروز با رضا رفتیم ذرت مکزیکی خوردیم البته من خوشم نمیاد من اسنکگ خوردم بعد که از پاساز اومدیم بیرون من هم شلوار 6جیب پلنگی سفید با یه کتونی زرنگی ادیداس بودم خلاصه  قرار بود بریم محل مارد بزرگ سارا اینا اخه رفته بود اونجا چند روز در هفته رو پیش اوناست خلاصه  داشتیم میرفتیم با دو تا پسر چشم تو چشم کردیم و نگاه بازی خلاصه که برگشتم گفتم هان و رفتیم تو سینه هم نگو اشنا از اب در اومد و خلاصه با میون جیگری بچه ها به خیر گذشت البته من اهل دعوا نیستم تیریپ 6جیب هم فقط برای اینکه تو اینجا که واوانه باید مثل خودشون بگردی و الا کلات پس معرکس خلاصه  رفتم سمت محلشونو یکی از اشنا ها رو دیدم خلاصه سلام و احوال پرسی امار دختر رو در اوردم دختر نجیب و پاکیه گفتم داش هادی هواست بهش باشه این ماله منه میخوام بگیرمش گفت داش رو چشم چشم مایی و این حرفا رفتیم قهوه خونه دو پوکی قلیون کشیدیم و اومدیم ایشالا که همه به عشقشونبرسن

راستی بابا من فکر میکردم اسمش مریم هست اسم اون سارا ست

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

من آهنگ غریب روزگارم جمعه دوم اسفند 1387 12:17
سلام الان از خواب بیدار شدم دیشب کلی خواب دیدم کاش هیچ وقت بیدار نمی شدم و با همون رویا میمردم و باقی میموندم تو همون رویا اما نه بهتره که رویا رو با به واقعیت تبدیل کنم با واقعیتش زندگی کنم دیشب همش خواب شو میدیدم خواب دیدم میتونم پرواز کنم پرواز میکردم و اون منو میدید جلوش پرواز میکردم به اسمون میرفت و بر میگشتم یه موقع مرفتم سمتش و دورش میچرخیدم اون هم میخندید اگه مسخره باه اگه معموملی برام فرقی نمیکنه مهم اینه که دیشب از دست من ناراح نبدو خدا کنه امروز ببینمش دارم از دوریش داغون میشم فقط ۸روز که ندیدمش

 

من آهنگ غریب روزگارم
غمی سنگین میان سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آن را زیر پایت می گذارم

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم پنجشنبه یکم اسفند 1387 20:48
ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم 

 

برو با یار خود بنشین که من بار سفر بستم 

 

ز بعد رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد  

 

فلانی یار خوبی بود و من قدرش ندانستم...

 

اصلا حالم خوش نیست دلم براش یه ذره شده الان هفت روزه که ندیدمش هر روز هم میاستم سر راهش اما نمیبینمش دلم بد گرفته نکنه منو رد کنه شاه رگم رو مینزم اگه بخواد این کارو کنه  الانم میخوام برم پیش یکی از دوستان رضا بشینیم یه قلیونی بکشیم ببینم چی میشه فعلا یا حق

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |