تبليغاتX
دوستت دارم
یاد ایام وصال شنبه شانزدهم آبان 1388 11:36
نيمه شب آواره و بي حس و حال 


 در سرم سوداي جامي بي زبان


پرسه اي آغاز کرديم در خيال


 دل به ياد آورد ايام وصال


 از جدايي يک دوسالي ميگذشت    


 يک دوسال از عمر رفت و برنگشت


 دل به ياد آورد اول بار را


 خاطرات اولين ديدار  را


 آن نظر بازي آن اسرار را


 آن دوچشم مست آهو وار را


 همچو رازي مبهم و سربسته بود


 چون من از تکرار   او هم خسته بود


 آمد هم آشيان شد با من او


 همنشين و همزبان شد با من او 


خسته جان بودم و که جان شد با من او


 ناتوان بود و توان شد با من او


 دامنش شد خوابگاه خستگي


 اين چنين آغاز شد دلبستگي


واي از شب زنده داري تا سحر


 واي از آن عمري که با او شد به سر


مست او بودم زدنيا بي خبر


دم به دم اين عشق ميشد بيشتر


 آمد و در خلوتم دمساز شد


گفتگو ها بين ما آغاز شد


 گفتمش


 گفتمش  در عشق پابرجاست دل


 گر گشائي چشم  زيباست دل


 گر تو زورق بان شوي درياست دل


 بي تو شام بي فرداست دل


 دل ز عشق روي تو حيران شده


در پي عشق تو سرگردان شده


 گفت


 گفت در عشقت وفادارم بدان


 من تو را بس دوست ميدارم بدان


 شوق وصلت را به سر بدان


 چون توئي مخمور خمارم بدان


 با تو شادي ميشود غمهاي من


 با تو زيبا میشود فرداي من


 گفتمش عشقت زدل افزون شده


 دل زجادوي  رخت افسون شده


 جز تو هر يادي به دل مدفون شده


 عالم از زيبائي ات مجنون شده


بر لبم بگذاشت لب يعني خموش


 طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش


 در سرم جز عشق او سودا نبود


 بحر کس جز او در دل جا نبود


 ديده جز بر روي او بينا نبود


 همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود


 خوبي اون شهره آفاق بود


 در نجابت در نکوهي بي همتا بود


 روزگار


 روزگار


 روزگار  اما وفا با ما نداشت


 طاقت خوشبختي ما را نداشت


 پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت


 بي  گمان از مرگ ما پروا نداشت


 آخر اين قصه هجران بود و بس


 حسرت و رنج  فراوان بود و بس


 يار ما را از جدائي غم نبود


 در غمش مجنون و عاشق کم نبود


 بر سر پيمان خود محکم نبود


 سهم من از عشق جز ماتم نبود


 با من ديوانه پيمان ساده بست


 ساده هم آن عهد و پيمان شکست


 بي خبر پيمان ياري گسست


 اين خبر ناگاه پشتم را شکست


 آن کبوتر عاقبت از بند رست


 رفت با دلدار ديگر عهد بست


 با که گويم او که همخون من است


 خصم جان و تشنه خون من است


 بخت بد بين وصل او قسمت نشد


 اين گدا مشمول آن رحمت نشد


 آن طلا حاصل به اين قيمت نشد


 عاشقان را خوش دلي تقدیر نيست


 با چنين تقدير بد تدبير نيست


 از غمش با دود و دم همدم شدم


 باده نوش غصه او من شدم


 مست و مخمور و خراب از غم شدم


 ذره ذره آب گشتم کم شدم


 آخرآتش زد دل ديوانه را


 سوخت بي پروا پر پروانه را


 عشق من از من گذشتي خوش گذر


 بعد از اين حتي تو اسمم را مبر


 خاطراتم رو تو بيرون کن ز سر


 ديشب از کف رفت فردا را نگر


 آخر اين يکبار از من بشنو پند


 بر منو بر روزگارم دل مبند


 عاشقي را دير فهميدي  !! چه سود ؟


عشق ديرين گسسته تار و پود


 گرچه آب رفته باز آيد به رود


  ماهي بيچاره اما مرده بود


 بعد از اين هم آشيانت هر کس است


باش با او


 ياد تو ما را بس است...

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

جدیدترین شعرهای عاشقانه و غمناک سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 1:22

يك شعر تازه دارم ، شعري براي ديوار
شعري براي بختك ، شعري براي آوار
تا اين غبار مي مرد ، يك بار تا هميشه
بايد كه مي نوشتم ، شعري براي رگبار
اين شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
روحي شبيه چيزي ، چيزي شبيه مردار
چيزي شبيه لعنت ، چيزي شبيه نفرين
چيزي شبيه نكبت ، چيزي شبيه ادبار
در بين خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه هاي باطل ،بن بست هاي انكار
تا مرز بي نهايت ، تصوير خستگي را
تكرار مي كنند اين ، آيينه هاي بيمار
عشقت هواي تازه است ، در اين قفس كه دارد
هر دفعه بوي تعليق ، هر لحظه رنگ تكرار
از عشق اگر نگيرم ، جان دوباره ،من نيز
حل مي شوم در اينان اين جرم هاي بيزار
بوي تو دارد اين باد ،وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسيم عيار

 

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن
ابتداي يك پريشاني است حرفش را نزن

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهايم بي تو باراني است حرفش را نزن

آرزو داري كه ديگر برنگردم پيش تو
راهمان با اينكه طولاني است حرفش را نزن

دوست داري بشكني قلب پريشان مرا
دل شكستن كار آسانيست حرفش را نزن

عهد كردي با نگاه خسته‌اي محرم شوي
گر نگاه خستة ما نيست حرفش را نزن

خورده‌اي سوگند روزي عهد ما را بشكني
اين شكستن نامسلمانيست حرفش را نزن

حرف رفتن مي‌زني وقتي كه محتاج توأم
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 

 

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است*
*
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است


*
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست*
*
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
*

*
صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست
*
*
در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
*

*
بنويسيد اگر شعري ازاو مانده بجاي
*
*
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
*

*
مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست
*
*
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
*

*
غزل هجرت من را بنويسيد همه جا
*
*
روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

 

 

مي روم خسته افسرده وزار*
*
سوي منزگه ويرانه ي خويش
*
*
مي برم به يادگاري از شما
*
*
دل شوريده وديوانه ي خويش
*
*
مي برم تا كه در آن نقطه ي دور
*
*
شستشويش دهم از رنگ نگاه
*
*
شستشويش دهم از لكه ي عشق
*
*
زين همه خواهش بي جا تباه
*
*
مي برم تا ز تو دورش سازم
*
*
زتو اي جلوه ي اميد محال
*
*
مي برم زنده بگورش سازم
*
*
تا از اين پس نكند ياد وصال
*
*
بخدا غنچه ي شادي بودم
*
*
دست عشق آمد واز شاخم چيد
*
*
شعله ي آه شدم ،صد افسوس
*
*
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
*
*
عاقبت بند سفر پايم بست
*
*
مي روم،خنده به لب،خونين دل
*
*
مي روم از دل من دست بدار
*
*
اي اميد عبث بي حاصل*

 

*شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد*
*
دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد
*

*
دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد*
*
دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد*


*
نشسته اي به اميد كه؟ گر بگير اي عشق*
*
هميشه آتش تو بي لهيب ميسوزد
*

*
تو اشتباه نكردي گناه آدم بود*
*
اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد*


*
من آشناي تو بودم ولي ندانستم*
*
غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد
*

*براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است
*
*
كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد*

 

 

یار من همسفر گرفت و عشق من بر باد رفت

یاد من از یاد بردوبا رقیبم شاد رفت

آن همه عشق و امید و عهد ها نابود شد

آن همه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت

با سرود آه من باز عروسی ساز کرد

با جهیزیه اشک من در خانه داماد رفت

باده سر مستی و شادی من برخاک ریخت

خوشه خوشبختی و امید من بر باد رفت

دلبری پیمان شکست و عاشقی از دردسوخت

مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت

آنکه افسون گری کرد این همه محشر گریخت

آنکه در عاشقی شکی کرد این چنین بیداد رفت

آن نهال نیک بختی آن درخت آرزو

آنکه در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت

آن عشق که با هستی من شد عجین

آن که مهرش تا ابد بر جان من افتاد رفت

گفتمش :{پس عشق من} با خنده گفت: {ای وای مرد}

گفتمش: {گفتمش پس یار من} گفت {ای وای رفت

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد ............ فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش می شود در غروب لحظه ها ......... لحظه ای دیدار را تمدید کرد )

(زندگی زیباست ای زیبا پرستان .................. زنده اندیشان به زیبای رسیدن)

(کاش می شد با تو تا خورشید رفت ................ یاد تو را در چشم مهتاب دید

غنچه های رنگ رنگ خنده را ................ از بهارسرخ لبهای تو دید

کاش می شود قصه ای مهر تورا ................ در کتاب زندگی افسانه کرد

 

تا نهال عشق را با اشک پروردیم ما
بر سپهر سرفرازی سر بر آوردیم ما
آبروی عشق را در چهر زرد ما نگر
روشنی بخش جهان از آتش دردیم ما
میگدازیم از شرار عشق و میبازیم جان
کم نکرده است این چنین سودا ، ولی کردیم ما

مستی ما را خماری نیست غیر از نیستی
سر خوش از صهبای درد عشق پروردیم ما
جان پاکیم و نداریم الــفــتی با خاکیان
چون زمین با خاکساری آسمان گردیم ما
بسته پیمان جان مابا آتش سوزان دل
گرچه خود افسرده چون خاکستر سردیم ما

از جوانی جز غباری نیست ما را در نظر
در پی این کاروان سر گشته چون گردیم ما
جان غم پرورد ما یکدم ندید آسودگی
عاشقان را کاروان سالار از این دردیم ما
شعر درد انگیز باشد آتش افروز جهان
شیوه ای شیواست "گلشن " اینکه آوردیم ما

 

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

تک بیتی های ناب یکشنبه هجدهم مرداد 1388 21:48
بد بختی رو میبینید من چقد بیچاره هستم میالم اینجا اموزش عاشق تر کردن میدم عشقم میالد یاد میگیره رو خودم استفاده میکنه گفته بودم هرچقدر دست نیافتنی تر عزیز تر 3 روز پیش که زنگ زد گفت رفتم وبت رو دیدم  کلی استفاده من موندم اخه تو چه استفاده ای میتونی بکنی داره دست نیافتنی میکنه خودشو بد بختی رو میبینید تو رو خدا بی خیال تبسم جان کجایی گلم خوبی عزیزم سعی کن تو این وشعیت تنها نباشی که یادش بیافتی افسردت نکنه با دوستات بیشتر باش فیلم زیاد ببین ذهنت رو مشغول کن بذا فراموش بشه میدونم سخته اما اینو همیشه یادت باشه تو این چند هزار سال دو سه تا عاشق داشتیم  لیلی و مجنون فرهاد عاشق واقعی کمه  خیلی کم اگه دانشجو هستی فقط به درست فکر کن  خودت رو قوی کن دنیا شده پول اینا رو خودت بهتر میدونی ابجی این حقیقته اکثره پسرا نامردن 1000تا دوست دختر دارن اکثر دخترا هم بی وفا هستن اگه در عین حال با دو نفر رابطه نداشته باشن فکرشون اینه ک فردا پس فردا با اولی بهم بزنن برن یا یکی دیگه این شده واقعیت دختر مثل تو کم پیدا میشه قدر خودت رو بدون صبر کن کسی پیدا بشه که قدرت رو بدونه راستی ابجی نگفتی کجای این دنیا زندگی میکنی ؟

امروز اومدم یه سری تک بیتی بذارم براتون

گفتي که چه شد قاعده مهر ومحبت

رسم کهني بود به عهد تو برافتاد

 

تکيه بر عهد تو کرديم و نمي دانستيم

کانچه نزد تو حقير است همان ميثاق است

 

ترک ما کردي برو هم صحبت اغيار باش

يار ما چون نيستي با هرکه خواهي يار باش

 

اسرار غمش گفتم در سينه نهان دارم

رسواي جهانم کرد اين رنگ پريدنها

 

تيشه فرهاد اگر در عشق شيرين کوه کند

من به مژگان کوه را زير و زبر خواهم نمود

 

گر چه مي دانم نمي آيي ولي هردم زشوق

 

سوي در مي آيم و هر سو نگاهي مي کنم

 

اندکي پيش تو گفتم غم دل ترسيدم

 

که دل آزرده شوي ورنه سخن بسيار است

 

موج این بار چنان کشتی طاقت بشکست
که عجب دارم اگر تخته به ساحل برسد



نه به خاک در بسودم نه به سنگش آزمودم
به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت



به تکلم به خموشی به تبسم به نگاه
می توان برد به هر شیوه دل آسان ازمن

 

 

در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند

یار غم بین که از من یک نفس هم دور نیست

 

سوختم از تشنگی ای کاش باران می گرفت

در من این احساس بار آور شدن جان می گرفت

 

شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

 

 

نیست درد عشق تو چون من درد پرورد دگر

اینکه دردم را نمی دانی بود در دگر

 

هرکه را دیدم به راز عشق محرم ساختم

خویش را در عاشقی رسوای عالم ساختم

 

نا مرادی در حهان باید ز شمع آموختن

سوخت خود را و بزم دیگران افروختن

 

از شمع سه گونه کار می آموزم

می گریم و می گدازم و می سوزم

 

دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را

شد جهان پیر همان روز که ما پیر شدیم

 

شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختن

کمتر از پروانه نتوان بود در جان باختن

 

این شکایت نامه نامهربانی های توست

آنچه دیدم از جدایی ها جدا خواهم نوشت

 

خوبی از اندازه بیرون میبری انصاف نیست

دشمن جان بودن و شیرین تر از جان زیستن

 

هیچ دردی بدتر از عافیت دائم نیست

تلخی تازه به از قند مکرر باشد

 

سر سبزی گلشن بود از همت اشکم

یک برگ چمن نیست که شرمنده من نیست

 

بیستون سفت ولی تا چه کند با دل شیرین

کاین نه کوهیست که از تیشه فرهاد بترسد

 

تا گوشه ی چشمی به من آن سیم تن انداخت

خوبان جهان را همه از چشم من انداخت

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

 

غیرتم بین که برآرنده ی حاجات هنوز

از لبم نام تو هنگام دعا نشنید ست

 

نخواهم بگذرد سوی چمن باد از سر کویش

مبادا بوی او گیرد گل و غیری کند بویش

 

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار.

 

 

گویند دل به آن مه نامهربان مده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود.

 

با عقل گشتم همسفر یک کوچه راه از بی کسی

شد ریشه ریشه دامنم از خار استدلالها

 

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

 شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست؟

 

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید تا مگر لطف شما پیش نهد گامی چند

 

ز کوی میکده دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش

............................

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در این عمل طلب از می فروش کن

 

منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کزد

 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 

ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را (مولانا

 

از كوزه بی می می بی شیشه طلب كن

حق را ز دل خالی از اندیشه طلب كن

 

 

 

کپی بدون ذکر منبع مجاز است

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

باسلام به دوستان عزیزم  ابجی تبسم  گلم،رها،دلسپردگان و طاهره عزیز

تبسم جان خوبی گلم کار درستی میکنی عزیزم تو منگنه نذارش سعی کن تشنش کنی اینو یادت باشه هرچه دست نیافتنی تر عزیز تر و دوست داشتنی تر یادت باشه پسرا دنبال دختری هستن که دست نیافتنی باشه گلم هواست رو خوب جمع کن حالا تو پست های بعد یه سری مطالب درباره ائیین دلبری میذارم برات عزیزم

رها جان حالتون خوبه عزیزم من سوالی ندیدم فقط فهمیدم داستان چه طور بوده اگه میشه واضح تر بپرسید

دوست عزیزم با اسم مستعار دلسپردگان گلم  گفته بودی چرا از غم مینویسم من که هنوز به عشقم نرسیدم نمیتونم اروم باشم

گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ

غم با تمام دلبریش میبرد دلم

 

 

طاهره عزیزم ازدواج کجا بود هنوز درسم مونده جیب خالی باید حالا خالا ها بشینیم .بی غرور نشستم دلم رو صاف کردم گفتم خدا گله نمیکنم که سارا چرا به من خیانت کرد چرا منو شکست نفرینش هم نمیکنم خودت که منو میشناسی  دارم از تنهایی داغون میشم یکی مثل خودم میخوام خودت که میدونی عزیز یه همنفس یه همزبون یه همدرد یکی مثل خودم خواستم ازش دمش گرم داد


 غمناکترین شعرهای عاشقانه

غروب در نفس  گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

طلسم غربتم  امشب شکسته خواهد شد

وسفره ای ، که  تهی بود بسته خواهد شد

همان غریبه که قلک نداشت  خواهد رفت

وکودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

منم که نانی اگر داشتم از آجر بود

 وسفره ام -که نبود از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه تصویری از شکست من است

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است

 اگر به لطف و اگر قهر میشناسندم

تمام مردم این شهر میشناسندم

من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر شهر ابن ملجم شد

چگونه باز نگردم که سنگرم آنجاست

چگونه آه ! فرار برادرم آنجاست

شکسته میگذرم امشب از کنار شما

وشرمسارم از الطاف بی شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم

شهید داده ام از دردتان خبر دارم

توزخم دیدی اگر تازیانه من خوردم

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم

تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت...

 


ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم
ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من
ای شعر من ، بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی
ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرانهید و خدا را خبر کنید
آری ، مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست
عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما - اگر خدا بدهد - عمر دیگری

 


به روز مرگ از تابوت من غوغا بپا خیزد

چه سنگین می رود این مرده از بس آرزو دارد8


تنها شاهد اشک های شبانه ام

همین صفحه سفید و جوهر سیاه است

هرگز نخواستم كسی این لحظه های ناآشنا

وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند

همیشه بالش سکوت را

زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم

تا کسی صدایم را نشنود

اما تو ,

تو که از گریه های پنهانی من باخبری

چه کنم

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت لحظه هایم پر می کند

 


      

بنازم غیرت غم را        دمی نگذاشت تنهایم

 

 

گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ

غم با تمام دلبریش میبرد دلم

 


خسته ام انگار یک عمرست تنها مانده ام

غرق تابوتی از آجر بوده ام جا مانده ام

پیش چشم کور این آئینه ها آخر شکست

خرده هائی از وجودم آنچه بر جا مانده ام

بوی غربت از صدای خنده ی لب می چکد

طعمی از سردی نموری باز اما مانده ام

یک نفر من را از این سردرگمی بیرون کند

خوب دنبالم بگردد رفته ام یا مانده ام

سردی این کاغذ برفی چه کشدارست و گس

کوله بارم را نبستم لنگ امضا مانده ام

عاقبت آخر شد اما این معما حل نشد

من جسد بودم چرا دور از کفن ها مانده ام؟

 

دیر گاهیست که تنها شده ام

                                   قصه غربت صحرا شده ام

                                                                 وسعت درد فقط سهم من است

   باز هم قسمت غم ها شده ام

                                   دگر ایینه ز من بی خبر است

                                                                  که اسیر شب یلدا شده ام

   من که بی تاب شقایق بودم

                                   همدم سردی یخ ها شده ام

                                                                    کاش چشمان مرا خاک کنید

   

                     تا نبینم که چه تنها شده ام ........................ .

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

شعر عاشقانه غمناک یکشنبه چهارم مرداد 1388 23:37
باز هم سلام به دوستان گل و مثل همیشه یک سلام مخصوص به عزیز دلم تبسم جان .تبسم عزیز بهش نگو دوستش داری  ممکنه داغونت کنه من هم جنس های خودمو میشناسم صبر کن بهشفرصت بده بذا دوباره سعی کنه خوب بشه امتحانش کن اما تو هم مهربون باش نه به حدی که سو استفاده کنه خودت بهتر میدونی چیکار کنی فقط بهش نگو دوستش داری  توکل کن به خدا...عزیزم به خدا وقت نمی کنم گوشیم رو درست کنم فاطمه هم شکایت میکنه مجوره زنگ بزنه خونه خونه هم که نیستم همش باشگاه  هستم اما در اولین فرصت میرم میدم درستش کنن  تبسم عزیز هر وقت خواستی بیا وبلاگ خودته اصلا مگه ما باهم خواهر برادر نشدیم پس رودرواسی رو هم بذار کنار

بریم سراغ دوستان دیگه عزیزان امروز هم اومدم یه سری شعر عاشقانه غمناک که تو دفتر شعر خودم هم هست بذارم و برم

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی ؟

 

 

 

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 

 

 


شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل و تبارم چه کنم

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم

 

 

 

به دل فریادها دارم

دلم دریای حسرت ، کوه مشکلهاست

زبانم چون کویری خالی از واژه

قلم در دستهای من ، نمی چرخد

به دل فریادها دارم

شکایتها از این تکرار بی پایان

از این تکرار اندوهی

 که سکنی کرده در سر تاسر قلبم

و پی در پی

زند چنگ و نوازد  قطعه ی غم را

و من عمریست میرقصم

به این آوای حزن انگیز

سراغم را نگیر و دور شو از من

من از دنیای تو دورم

تو پاک و روشن و شادی و من

به غصه مجبورم

من از آینده از خورشید محرومم

به جرمی که نمی دانم

من به حبس  ابد در خویش

محکومم ....

 

 

 

 

 

 

 

خواستم شرح غم دل بنویسم به قلم

 

آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت

 

 

 

مرا اینگونه باور کن...

 کمی تنها ، کمی بی کس 

 کمی از یادها رفته...

 خدا هم ترک ما کرده 

 خدا دیگر کجا رفته...؟!

 نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟

که شاید هم به جرم آن 

 غریبی و جدایی هست..؟؟؟

 

 

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید

                آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

 

 

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را

 

چندان امان نداد که شب را سحر کند

 

 

شمع گیرم که پس کشتن پروانه گریست

                                 قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد

 

نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ی ما را 

به زحمت جغد پیدا می کند ویرانه ی ما را 

از آن شادم که می آید غمش هر شب به بالینم 

چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه ی ما را   

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

شنبه سوم مرداد 1388 15:4
سلام دوستان و سلام مخصوص به ابجی گلم تبسم عزیز تبسم جان خیلی خوشحال میشم چون من هم خواهر ندارم تبسم عزیز من یک شکست عشقی داشتم بد جوری داغون شدم جریان سارا البته تمام پست های مربوط به اون رو پاک کردم  فاطمه دوروز پیش زنگ  زد کلی صحبت وکردیم بعد چند وقت گفت میخوام یه چیزی بهت بگم گفتم چی گفت ولش کن بعدا میگم گفتم یعنی روی منو زمینی میندازی مکث کرد و گفت دوستت دارم اونم کی فاطمه  دختر مهربونیه اما همش سربه سرم میذاره میگه دوست دارم حرصت بدم میگم مگه من دشمنتم  میگه  نه دوست دارم من همیشه کوتاه میام البته بحث نمیکنیما شوخی کلا بگم وقتی که شکست خوردم  به خدا گفتم خدا جون خودت که میدونی من چه جوریم یکی مثل خودم رو برام بفرست قسمش دادم به بزرگیش همون هم شد چیزهایی که تو وجود فاطمه هست تو من هم هست غرور بین ما معنی نداره خوده خودمه در رابطه با سارا این حس رو نداشتم اما همه جوره احساس میکنم نیمه گمشدمو پیدا کردم با پدرش هم که صحبت کردم پدرش هم با اون صحبت کرده گفته درستون رو بخونید براتون یه کاری میکنم ....همه چیز داره درست میشه از خدا بخواه یکی مثل خودت نه بیشتر نه کمتر مثل خودت خوب مهربون با وفا برات بفرسته به خدا خدا به حرفت گوش میده تو هم به حرف خدا گوش بده...من فعلا گوشی ندارم اما شماره منو داشته باش گوشی رو درست کردم بهت میگم دوست داشتی تماس بگیر ۰۹۳۵۲۸۰۹۱۹۶

............................................................................

دوستان امروز اومدم یه سری شعرعاشقانه غمناک براتون بذارم و برم

 

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من....

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
گرنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

 

 

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند

صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را
نزدیک لب آرندو  چشیدن نگذارند

گفتم شنود مژده ی دیدار تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند

بخشای بر آن مرغ که خونین گه بسمل
ببرند سرش را و تپیدن نگذارند

 

 

 

 

 

به تو ای دوست سلام
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد
کام تو نوش و دلت گلگون باد
بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی
روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست

 یار دیرینه من درد و غم رسواییست
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست

ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست...
کاش میشد که من از عشق حذر میکردم

 یا که با این زندگی سوخته سر میکردم
ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی

 زچه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟
من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم

 بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم
ای فلک ننگ به توخنجرت ازپشت زدی

به کدامین گنه آخرتو به من مشت زدی؟
کاش میشد که زمین جسم مرا می بلعید

کاش این دهر دو رو بخت مرا برمی چید
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست

 تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟
من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش
دیگر ای باد صبا دست زبختم بردار
خبر از یار نیار...
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
مگر این غم زسرم دور شود
ولی انگار نشد
بگو ای دوست چرا دور نشد؟

 

 

 

 

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود بنویسید صدا بود ولی نرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهء نور عطش می بارید ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد بنویسید که پوسید ولی کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد و کسی کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت

 

 

 

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من....

 

 

 

 

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را كه پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبك شب
من به هر سو می دوم ، گریان
گریان ازین بیداد
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می كنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، كه می داند كه بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
وای ، آیا هیچ سر بر می كنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

 

 

 

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 15:53

گلچین شعر های عاشقانه بخش دوم

 

، عاشق شده بودغزلی سرود

عاشق شده بود انگار خودش نبود،

افتاد شکست، زیر باران پوسید

آدم که نکشته بود، عاشق شده بود

 

 

 

دیدم كه تو دریایی و من رود شدم
در وسعت چشمان تو محدود شدم
آن روز كه در
آتش عشق افتادم
سر سبز تر از آتش
نمرود شدم

 

 

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است
آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است


آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه
تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی
دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

 

 

روزها دردل این ده خبری بود که نیست
کوچه در
حسرت ان رهگذری بود که نیست
درهمان ظلمت وتنهایی و
حیرانیها
دل دریازده ها رانظری بود که نیست
چشممان را به کدام اینه ها بخشیدیم
شب مهتابی ما
چشم تری بود که نیست
چه قدر با تب این فاصله ها خو کردیم
دیرترها هوس بال وپری بود که نیست
روزهایی که دوان ازپی هم امد ورفت
برسرم سایه سبز پدری بود که نیست
چشم تو حیرتمان را دو سه چندان می کرد
شب حیرانی ما راسحری بود که نیست
دری از جنس غزل
بردل ما بگشایید
ته بن بست همین کوچه دری بود که نیست
غزلی حرف دلی اتش شوقی شاید
دستمان سوی
قنوت دگری بود که نیست

 

 

 

عهد و پیمان و با ما و وفا با دگران

ساده دل من كه قسم های تو باور كردم

-به خدا كافر اگر بود برحم آمده بود

زان همه ناله كه من پیش تو كافر كردم

 

 

 

گرچه رفتی از برم.امافراموشم مکن

باغمت ای آشناهرشب هماغوشم مکن

همچوموج اشک ازدریای چشمم پامکش

درپی خودچون حبابی خانه بردوشم مکن

دردلم نقش هزاران داغ عشق مرده است

بیش ازاین درسوگ عشق خودسیه پوشم مکن

ساغرچشم توسرشاراست ازمستی وناز

باخیال نرگست هرشب قدح نوشم مکن

من ز سوزاشتیاق تو سرا پا آتشم

بازبا توفان بی مهریت خاموشم مکن

جوشدامشب جادوی چشمانت ز

با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن

 

 

کدام بیوفا مگر گذشته از وفای تو
چرا نمیدهد ندا به این همه ندای تو
مگر که ره نبرده او به قلب با صفای تو
مگر دلش چو
قلب من نلرزد از صدای تو
چو من نخواسته مگر جهان فقط برای تو
چرا که سر نمی نهد به پیش تو به پای تو
سزای
بیوفائیش به او دهد خدای تو
برای تو
دعا کند همیشه آشنای تو
که نرم همچو قلب من شود دل چو آهنش

 

 

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم...

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم...

من آمده بودم که تا مرز رسیدن...

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم ...

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم....

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

 

 

دیوانه ام دیوانه ی آواره ام آواره ی کاشانه ام

بیگانه ام بیگانه ی ویرانه ام

من عاشقم ، من عاشق فرزانه ام

پروانه ام پروانه ی میخانه ام

افسانه ام افسانه ی بیگانه ام

در دست تو پیمانه ام

من عاشقم ، من عاشق غمخانه ام

 

 

 

 دلم گرفته از این  شبهای تنهایی

از این روزهای تاریک و غمناک و بارانی


دلم کرفته از این قابهای خالی بر دیوار

از این گل های خشکیده و خاطرات یک دیدار


دلم گرفته ز این مردمان پر و فریب


از این حرفهای تلخ واین روزگار غریب


دلم گرفته از این شعر ها و عاشقانه گفتن ها


از این عطر ها و به یادت شکفتن ها


دلم گرفته از هر چه هست و نیست در دنیا


از آسمان و زمین و تمام آدم ها

 

 

کلمات کلیدی:گلیچن اشعار عاشقاقانه

گلچین بهترین شعرها

ناب ترین شعر ها

 

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

گلچین بهترین اشعار عاشقانه بخش1 شنبه بیستم تیر 1388 18:11

گلچین بهترین اشعار عاشقانه بخش1

جز تو نمی گوید هیچ زمان کلام من

جر تو نمی شنودهیچ کس سلام من

در این جهان تیره ؛این سپهر کور

عشق تو می دمد هر لحظه بر تمام من

من می نهم هر چه دارم به پای تو

تا شعله ای شوی در شب مدام من

می خواهم از تو بنوشم جرعه جرعه نور

می خواهم از تو نور بگیرد ظلام من

بتاب بر لحظه های ناب عاشقی

بسوز هرچه جز توهست در قوام من

تو می شکنی آخر این زنجیر و بند و قفل

که سالیان سال گشته اند زندان و دام من

تو می شکوفی چون گل امید

در این شوره زار همیشه خام من

 

 

 

 

 

من و دریا نمی شویساحل نشسته ام
از حال این شکسته  که جویا نمی شوی

تعبیر خواب های تو ام تا سحر ، ولی
از خواب تلخ فاصله ها پا نمیشوی

این کوچه ها به درد من عادت نمی کنند
پا در خودم گرفتی و پیدا نمیشوی

آغوش تو ، لبان مرا خشک می کند
در قید و بند بوسه ی من جا نمی شوی

بشکن نقاب فاصله را - تا ببینمت
با این حجاب خاطره ، زیبا نمی شوی

کورند چشم های من از شب نشینی ات
پیچیده ای به حادثه – فردا نمی شوی

بر دفترم هجوم تنت موج می زند
شرقی تر از همیشه و رسوا نمی شوی

در من هنوز ذکر تو الهام می شود
حالا بگو خدای غزل ها نمیشوی

 

از جلوه ی آن ماه پری بودهرجا سخن

کار من سودا زده دیوانه گری بود

پرواز به مرغان چمن خوش، که در این دام

فریاد من از حسرت بی بال و پری بود

گر این همه وارسته و آزاد نبودم

جون سرو، چرا بهره ی من بی ثمری بود

روزی که ز عشق تو شدم بی خبر از خویش

دیدم که خبر ها همه از بی خبری بود

بی تابش مهر رخت ای ماه دل افروز

یاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود

دردا که پرستاری بیمار غم عشق

شب ها، همه بر عهده ی آه سحری بود

 


گـریـه آمد، خنده آمد ، گریه بـا من پر گرفت

گـریـه در افـتـادنـم دسـت مـرا بـهـتـر گرفـت

خـنـده آمد بـا من امـا طـاقـت مـانـدن نـداشت

گریه با من ماند و چشمان مرا از سر گرفـت

وقـتـی از یـیـلاق بـرگشتـم بـه استـقـبـال مـن

دست بـندی هدیه آورد از من انگشتـر گرفـت

در شــبـان خـستـه ی دلگـیـر تـنـهـایـی فـقـط

گریـه با من یار شد از دست من ساغر گرفت

داشـتـم درغـربـت تـاریـک خـود یـخ می زدم

نـیمه شب یک شاخه آتش داد خاکستر گرفـت

پـشـت پـیـچـاپـیـچ تـصـویـر تـو نـیـلوفـر شدم

گـریــه آمـد آتـشـی در بـاغ نـیـلـوفـر گـرفـت

گـریـه شـایـد چـشم هایـت بـود از آغاز، نـه...

چشم هایـت را دلـم یـک دست بالاتـر گرفـت


پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر كم فرق دارند

شادم تصور می‌كنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعكس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین كافر، جهان با شك مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند


دل‌ِ این‌ عاشق‌ِ خسته‌ باز کبابه‌ گُل‌ِ من‌
تو رُ داشتن‌ واسه‌ اون‌ مثل‌ِ سرابه‌ گُل‌ِ من‌
دل‌ِ دیوونه‌ی‌ من‌ مثل‌ِ درخته‌ تو کویر
عشق‌ِ تو ابرِ پُر از بارون‌ُ آبه‌ گل‌ِ من‌
شعرای‌ من‌ همه‌ از دوری‌ُ غم‌ قصه‌ می‌گن‌
حرف‌ِ تو حرفای‌ خوب‌ِ تو کتابه‌ گُل‌ِ من‌
وقتی‌ از عاشقی‌ُ چشمای‌ تو حرف‌ می‌زنم‌
همه‌ی‌ حرفای‌ من‌ یه‌ شعرِ نابه‌ گُل‌ِ من‌

می‌خوام‌ امشب‌ توی‌ جشن‌ِ گریه‌ مهمونت‌ کنم‌
غزلام‌ُ خط‌ به‌ خط‌ قربون‌ِ چشمونت‌ کنم‌
مثل‌ِ عکس‌ِ خودِ من‌ داد می‌زنی‌ تو آینه‌هام‌
نمی‌تونم‌ دیگه‌ از هیچ‌کسی‌ پنهونت‌ کنم‌

بی‌ تو این‌ ترانه‌ها اسیرِ هق‌ هق‌ِ منن‌
مثل‌ِ عکس‌ آسمون‌ که‌ توی‌ قابه‌ گُل‌ِ من‌
دل‌ِ من‌ کفترِ خسته‌س‌ روی‌ برج‌ِ انتظار
عشق‌ِ تو اون‌ورِ ابرا یه‌ عقابه‌ گل‌ِ من‌
بی‌تو این‌ دنیای‌ بد ارزش‌ِ موندن‌ نداره
بی‌ تو عمرِ من‌ مث‌ِ عمرِ حبابه‌ گل‌ِ من‌
دیگه‌ باید برم‌ُ چشمات‌ُ تو خواب‌ ببینم‌
شب‌ که‌ از نیمه‌ گذشت‌ ، موقع‌ خوابه‌ گل‌ِ من‌

می‌خوام‌ امشب‌ توی‌ جشن‌ِ گریه‌ مهمونت‌ کنم‌
غزلام‌ُ خط‌ به‌ خط‌ قربون‌ِ چشمونت‌ کنم‌
مثل‌ِ عکس‌ِ خودِ من‌ داد می‌زنی‌ تو آینه‌هام‌
نمی‌تونم‌ دیگه‌ از هیچ‌کسی‌ پنهونت‌ کنم‌

 


چون درخت فروردین، پرشکوفه شد جانم
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر
ورنه این


چنین پرگل، تا سحر نمی مانم
لاله وار خورشیدی، در دلم شکوفا شد
صد بهار گرمی زا، سر زد از زمستانم
دانه ی امید آخر، شد نهال بارآور
صد جوانه پیدا شد، از تلاش پنهانم
پرنیانِ مهتابم، در خموشی شب ها
همچو کوه ِ پابرجا، سر بنه به دامانم
بوی یاسمن دارد، خوابگاه آغوشم
رنگ نسترن دارد، شانه های عریانم
شعر همچو عودم را، آتش دلم سوزد
موج عطر از آن رقصد، در دل شبستانم
کس به بزم میخواران، حال من نمی داند
زان که با دل پرخون، چون پیاله خندانم

 


GNOME, gnome, Kde, KDE, kde, Enlightenment, enlightenment, Interactive, interactive, Programming, programming, Extreme, extreme, Game, game, Games, games, Web Site, web site, Weblog, WebLog, weblog, Guru, GURU, guru, Oracle, oracle, db2, DB2, odbc, ODBC, plugin, plugins, Plugin, Plugins,فارسي,کامپيوتر,دانلود,سريال,کرک,رايگان,نرم افزار,سخت افزار,شهاب ,درباره,نرم افزار رايگان,فتوشاپ,آموزش,طراحي,شبکه,تکنولوژي,پرشين,پرشين بلاگ,وبلاگ فارسي,وبلاگ کامپوتر,ام پي تري,موسيقي,موزيک,شو,i am a Hacker ( Hacker 0f BoYs ) ,هکر و
بوتر و کرکر ,هک.بوت.کرک , بهترين برنامه هاي هک و بوت و کرک و آموزشي , بهترين




, Plugin, Plugins,فارسي,کامپيوتر,دانلود,سريال,کرک,رايگان,نرم افزار,سخت افزار,شهاب
برنامه ها براي دانلود, HaCk-hack tools-BoOt-boot tools-CraCk-cracking

tools-serial numbers-chat-best programs-Learning-Pics-Chat-Programs-yahoo
tools
,
yahoo booters,yahoo hacker,hacker,yahoo cracker,cracker,best
hacker,best

cracker,best programs, booters, boot progs, boot programs, yahoo
booting

programs, yahoo booting progs, yahoo boot progs, yahoo tools, yahoo

addons,meta nPersian, computer, network, persian computer network, IT, Iran
, Iranian, Information, News, Technology, Farsi, Article, Paper, iran, computer, rayaneh, internet, monitor, free, magazine, software, download, crack, hack, cracker, hacker, program, programs, speaker, keyboard, education, mouse, keyboard, hard, floppy, case, php, asp, persian, perl, paskal, c++, c+, center, book, ebook,e-book, learn, learning, elearn, e-learn, elearning, e-learning, weblog, edu, education, dvd, cd, phone, connection, dialup, isdn, dsl, adsl, edsl, icdl, digital, camera, digital camera, printer, scanner, email, farsi, mail, box, vga, vga card, vga cards, graphic, mainboard, ram, hdd, fdd, pci, pci express, agp, 8x, 4x, 2x, 1x, 16x, 32x, game, games, video, capture, p30net, pcnet, webmaster, webmaster tool, webmaster tools, forum, chat, farsi chat, persian chat, archive, theme, themes, template, temlates, free templates, encoding, link, search, wave, mp3, wma, multimedia, speed, best, website, iranian, benyamin, benyamin assadi, benyamin asadi, assadi, asadi, ICT, IT, news, download, programs, hack, crack, articles, weblog, persian, persianweblog, تصوير, computer,جشن, shabakeh, irani, irany, webgostar, farsi, barnameh, bargozari, bargozar, aks, goftegoo, cd, disk,56k, 33.6k, flatron, danesh, it, etelaat, ketab, chapgar, downloads, linkestan, england, canada, crack, fars, pars, parsi, sorat, photo, shop, tavana, pad, swf, html, norton, logo, flash, tak, digit, firewall, antihacker, anti hack, antivirus, virus, anti, domain, host, webhost, webhosting, hosting, blood, music, show, film, movie, msi, gigabayte, samsung, lg, zoltrix, epson, canon, hp, casio, amd, intel, p4, pentium 4, pentium 3, pentium III, pentium 2, athlon xp, athlon, barton, 64bit, 32bit, 16bit, light, 3dmax, 3dsmax, player, xerox, via, sis, ati, chipset, register, registery, original, orginal, pool, earning, earn, sample, catalogeu, modem, fax, fan, power, headset, game pad, joystick, laptop, desktop, speaker, media, news, nuke, web, www, htm, pdf, design, designer, linux, windows, hardware, sign up, yahoo, messenger, google, msn, gmail, amar, statics, java, java , , clip, menu, sacreen, ctrl, caps, alt, num,  writer, cdrom, best, download center, usb, hub, serial, ps2, playstation 2, playstation, ps1, ps, psp, xbox, microsoft, sega, nintendo, nintendo 64, console, playstation portable, silent hill,wan, lan, cgi, flash mx, utilities, 2004, device, security, restore, internet explorer, 3d animation, bazi, ati radeon x800 xt, sony, panasonic, madiran, bill gates, media player, autocad, delphi, farasoo, fujitso, .com, .net, .org, pooldari, LCD, lcd, tft lcd, tft, voip, sms, asus, focus, getway, soltec, 128k, philips, hansol, motarjem, dictionary, e3, notebook, sata, ata, windows, ms windows, word, power point, access, excell, quality, athlon mp, web, world wide web, mp3 player, walkman, winamp, wireless, servers, server, z-cyber, ups, redhat, ibm, hotmail, search, dvd, dvd rom, dvdrom, dvd-rom , با , از , هم , جدا , کنيد , مانندBlog,Weblog,Mihanblog sex , sex , sex 
,  آهنگ , دانلود , فيلتر شکن , فيلتر شکن خيلي قوي ,, اندي , ابي موزيک ويدئو , موزيک , کدهاي , جاوا , برنامه  vpn مجاني

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

دیوان خیام پنجشنبه چهارم تیر 1388 0:53

گر شوم   با خسته ي پيكر  ،غريق       مركب رندي   ،  مجويم   در طريق  

     مذهبم گر مستي و ميخوارگيست        شرب و خمرم خود گواه بندگيست  

 

 

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک

نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا

 ادامه در ادامه مطلب)(+)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |

اشعار عاشقانه1 شنبه شانزدهم شهریور 1387 14:18
اولین پست مربوط به اشعار عاشقانه رو هم گذاشتیم برای دیدن اشعار عاشقانه  بر روی متون ابی رنگ کلیک کنید:


اشعار عاشقانه قسمت اول

منتظر ادامه مطالب باشید
نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |