تبليغاتX
دوستت دارم -
جمعه هشتم خرداد 1388 23:1

یه دختری رو پیدا کردم البته از قبل میشناختم اسمش فاطمه دختر پاکیه واقا میشناسمش هم همسایمونه هم ازش خیلی میدونم مثلا میدونم با هیچ پسری تا الان دوست نبوده اگرم دسوت بوده الانه که من باهاش دوست شدم دختر پاک نجیب مومن و.... تصمیمم رو گرفتم اما یه مشکلی هست میگه پسر داییش دوسش داره اما پسرداییش  ازش بزرگتره خودش هم میگه از پسر داییش بدش میاداما این چیزا دردمو دوا نمیکنه تا بهش نرسم خاطرم جمع نمیشه دعام کنید از کلاس هم میاد یه نفر بد بهش نگاه میکنه فردا میرم ببینم کیه سعی میکنم با حرف تمومش کنم اما اگه نشد رگ سیدیم و غیرتم کار دستش میده بد جور منم که پایه ناموس باشه با لب و دهنم که نمیرم با تمام وجودم میرم دعا کنید به خیر بگذره فردا

نام من عشق است آيا می شناسيدم؟

زخمي ام زخمي سرا پا می شناسيدم؟

با شما طي کرده ام راه درازي را

خسته هستم خسته، آيا می شناسيدم؟

راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ

تا غزل هاي شما، آيا می شناسيدم؟

اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست

من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟

پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟

می شناسد چشم هايم چهره هاتان را

همچناني که شما ها مي شناسيدم

اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد

در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟

من همان دريايتان اي رهروان عشق

رود هاي روح دريا مي شناسيدم

اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود

عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟

در کفه فرهاد تيغه من نهادم من

من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟

مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام

با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟

من همانم آشناي سال هاي دور

رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟

نوشته شده توسط تنهای شب  | لینک ثابت |